بعضی آدمها خواب می بینند و تمام روزشون سرشون تو خوابشون گرمه، که ای بابا این دیگه چی بود و تمام روزشون گاه سخت دلشون می گیره و گاه سخت می رن توفکر.
بعضی ادمها با خودشون و افکارشون درگیرند و سخت به تصمیماتی که نگرفتند و می خوان بگیرند و می خوان برسند تا بگیرند فکر می کنند.
بعضی ادمها از صبح که بلند می شن یه ضرب صدای ضبط خونه و ماشین تا ته زیاد می کنند و اپس اپس کنان برای اینکه فکر نکنند، می رن تو دل زندگی.
بعضی ادمها اونقدر غم دارند که تو فکر یکی دو تا کردن زندگیشون و مریضی ها و خرج و دخل و هزارون چیز دیگه سرشون از شونه هاشون بالا که نمی یاد.
داشتم خونه رو مرتب می کردم یه تندیس رو کتابخونه بود برداشتم دیدم تصویر استاد هانیبال الخاص و غم تو دلم نشست الخاص هم رفت مثل نفرین این دو سال که خیلی ها رفتند.
بعضی ادمها هم صبح که بلند می شن یاد کسایی می افتند که تا دیروز بودند و حالا نیستند.
اون طرف مرز وافعیت این دنیا نمی دونم چیه.کاش اون شکلی که از بچگی برامون تعریف کردن نباشه. یه طوری باشه که وقتی می رسی اونجا حسابی سورپرایز بشی و به ریش جماعتی که الان دارن خونمون و تو شیشه می کنند حسابی بخندی!اونقدر بخندی که بعدش گریه ای نباشه اونقدر بخندی که بعدش به فکر هیچ ادم گرفتاری از چشمات اشک نیاد اونقدر بخندی که خدا هم از خنده تو خندش بگیره و بگه:
از رنج کشید ادمی حر گردد/ فطره چو کشد حبس صدف در گردد
سورا
پيام هاي ديگران ()
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست؟
دوره ی ارزانی ست، چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!
و دروغ از همه چیز ارزان تر!
آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خورده ست، قیمت هر انسان
(این و تو یه وبلاگ دیدم که متاسفانه یادم نمی یاد به چه نامی بود.)
سورا
پيام هاي ديگران ()